تبلیغات
نیوشا خانومی - مراسم آش خوران در خانه بازی
ز هر سو کوشا بباید شدن زدانش نیوشا بباید شدن
نیوشا خانومی
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : مامی خانووووم

 

یه روز قرار شد در خانه بازی برای خوشحال کردن بچه ها و البته به کمک مادران عزیز  آش رشته ای تهیه بشه و بچه ها همان جا در کنار هم  بخورند و لذت ببرند.

روز موعود فرا رسید و بچه ها دورو هم جمع شدند و  بعد از کلی بازی سر ظهر آش رشته ها را که در ظرف های کوچولو ریخته بودند آوردند .بچه ها دور یک میز بزرگ کنا رهم نشستند و شروع به خوردن کردند.

PARS-PIC

این برنامه از این جنبه که یک کمی حس استقلال را در بچه ها بیدار می کرد خیلی خوب بود خودشون هم کلی ذوق می کردند که کنار هم نشستند و خودشون دارن غذاشون رو در جمع دوستانشون می خورند.حداقل برای نیوشا خانوومی ما که اینطور بود .

PARS-PIC

 





نوع مطلب : خاطرات، تجربیات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1396 09:09
Fine way of explaining, and good paragraph to obtain data regarding my presentation subject, which i am going to deliver
in institution of higher education.
شنبه 17 تیر 1396 04:54
Thanks for finally talking about >نیوشا خانومی - مراسم آش خوران در خانه بازی <Liked it!
شنبه 17 تیر 1396 04:50
Thanks for finally talking about >نیوشا خانومی - مراسم آش خوران در خانه بازی <Liked it!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:21
These are actually enormous ideas in about blogging.

You have touched some good factors here. Any way keep up wrinting.
جمعه 22 اردیبهشت 1396 16:43
Generally I do not learn article on blogs, but I wish to say that
this write-up very pressured me to try and do so! Your writing taste has been amazed me.
Thanks, very great post.
جمعه 25 فروردین 1396 06:14
I want to to thank you for this good read!! I definitely enjoyed every bit of it.
I have got you bookmarked to check out new stuff you post…
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام من نیوشا هستم. 18 آبان 87 به دنیا آمدم .قرار بود مامی از روز اول که بدنیا اومدم برام وبلاگ درست کنه , ولی من اینقدر اذیتش کردم و وقتش رو گرفتم که نتونسته .حالا بهش قول دادم خانووووم بشم تا بتونه خاطرات و کارهای با مززززززززززه منو بنویسه .قول دادمااااا!!!!
راستی اون شعری هم که بالای صفحه می بینید انتخاب باباجونمه , از روی همین شعر اسم منو انتخاب کرده .

مدیر وبلاگ : مامی خانووووم
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد این وبلاگ چیه؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :