تبلیغات
نیوشا خانومی - سفر نوروزی با گل دختر
ز هر سو کوشا بباید شدن زدانش نیوشا بباید شدن
نیوشا خانومی
شنبه 20 فروردین 1390 :: نویسنده : مامی خانووووم

برای تعطیلات عید برنامه ریزی کرده بودیم که به شمال بریم ، یک کمی سرد بودن هوا و یک کمی هم ترس از اینکه نیوشا تو راه چه خواهد کردباعث شده بود برای رفتن دو دل باشم ولی خود اقای پدر گفت می رویم و ما هم رفتیم .صبح تقریبا زود نیوشا رو از خواب بیدار کردم و چون از روز قبل در جریان سفر یود و دیده بود چمدان می بندیم و کلی براش اسباب بازی گذاشته بودم خیلی شوق و ذوق داشت و کاملا خواب از سرش پرید و لباس عوض کرد و خلاصه خیلی ذوق می کرد .

سوار ماشین شدیم و من بخاطر نیوشا پشت نشستم و براش پتو و بالشتشو برده بود و خلاصه پشت ماشین رو براش مثل خونه درست کردم و عروسک و کلی خوراکی هم داشت و خیلی خوشحال بود .ولی یه کمی که گذشت اولای جاده دماوند دچار حالت تهوع شد و با اینکه هیچی نخورده بود ولی همش بالا می آورد (البته گلاب به روی خوانندگان عزیز!) خیلی دلم می سوخت و خیلی بیش از پیش نگران شدم و دیگه خودمو به خدا سپردم !!

اما خوب کم کم به خواب رفت و وقتی بیدار شد گرسنه اش بود و یک کم نون و پنیر و خوراکی های دیگه خورد و خوب شد و تازه انگار معنی مسافرت و تو ماشین بودن طولانی مدت رو فهمیده باشه حسابی خوشحال بود و شادی می کرد ، برای ناهار هم نگه داشتیم یک کمی غذا خورد ولی هرکاری کردمش حاضر نشد از دستشوئی های بین راهی استفاده کنه !!

PARS-PIC

 

خلاصه ساعت تقریبا 3 بد از ظهر بود که به ویلا رسیدیم .چون جلوی ویلا سرسبز بود و حیاط بود و نیوشا می تونست بدون دخالت ما از ویلا بیاد بیرون و بره قدم بزنه و خودش برگرده بیاد تو خیلی خوشش میامد .

PARS-PIC

بیشتر دوست داشت بیرون تو محوطه باشه که متاسفانه هوا سرد بود و من به شدت سرما خورده بودم برای همین نمی تونستم زیاد بیرون بمونم و  تا می رفتیم توی خونه شروع می کرد به  جیغ و فریاد کردن و می گفت بریم لب دریا....

PARS-PIC

خلاصه بهمون خوش گذشت و دختر گلم در دومین تجربه مسافرتش بسیار خوب بود و اذیت نکرد .در مسیر برگشت هم به خوبی توی ماشین بودن رو تحمل کرد و بعد از اینکه رسیدیم به خونه از فرداش می گفت بازم بریم مسافرت !

نکته جالبش اینه که فکر می کنه اونجایی که رفته بودیم اسمش مسافرته من که می گم یه سفر بریم مشهد می گه آره بریم مسافرت پیش دریا ...

 

 





نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


سلام من نیوشا هستم. 18 آبان 87 به دنیا آمدم .قرار بود مامی از روز اول که بدنیا اومدم برام وبلاگ درست کنه , ولی من اینقدر اذیتش کردم و وقتش رو گرفتم که نتونسته .حالا بهش قول دادم خانووووم بشم تا بتونه خاطرات و کارهای با مززززززززززه منو بنویسه .قول دادمااااا!!!!
راستی اون شعری هم که بالای صفحه می بینید انتخاب باباجونمه , از روی همین شعر اسم منو انتخاب کرده .

مدیر وبلاگ : مامی خانووووم
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد این وبلاگ چیه؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :