تبلیغات
نیوشا خانومی - دکتر رفتن بدون خون و خونریزی
ز هر سو کوشا بباید شدن زدانش نیوشا بباید شدن
نیوشا خانومی
یکشنبه 21 شهریور 1389 :: نویسنده : مامی خانووووم
تا حالا که تقریبا دیگه داره دو سال می شه ما هر وقت رفتیم پیش دکتر که خدا رو شکر آنقدر زیاد هم رفتیم آمارش رو از دست دادیم ، نیوشا خانووم رو با داد و گریه و فغان و حالت تهوع و ... معاینه کردن .
یکی از سرگرمی های من و نیوشا تو خونه تو روزهای بلند و گرم تابستون و سرد و کوتاه زمستون ورق زدن مجلات مختلف و دیدن عکس هاست و خوب البته داستانی کوتاه از شاهنامه اینجانب که برای هر تصویری داستانی در ذهن دارم .
اخیرا در مجله ای تصویری از یک پزشک بود که داشت یک دختر کوچولو رو معاینه می کرد و گوشی پزشکی رو روی شکم دختر گذاشته بود . بنده هم داستان همون دختر کوچولو رو براش تعریف کردم که مریض شده و با مامانش رفتن پیش آقا / خانم دکتر تا دکتر معاینه اش کنه و بهش دارو بده و خوب بشه.
و بدون اینکه بدونم معجزه ای رخ داد .همون هفته قرار بود بریم دکتر تا آزمایش نیوشا رو به دکتر نشون بدیم نیوشا از قبل از رفتن برای دیدن دکتر هیجان داشت و حتی توی سالن انتظار هم که نشسته بودیم هی می گفت بریم پیش اقای دکتر .
البته من هنوز هم فکر می کردم تحت تاثی داستان من و عکس مجله است و دکتر رو که ببینه همون اش و همون کاسه
ولی کاملا برعکس .خیلی راحت با دکتر صحبت کرد و گذاشت دکتر قشنگ معاینه اش کنه و برخلاف همیشه اینبار که دکتر بهش شکلات داشت برداشت و تشکر جانانه ای از دکتر کرد و بعد با دکتر خداحافظی کرد و براش دست تکون داد .
حالا هی عزیزان روانشناس می گن در مورد هر چیزی با بچه هاتون صحبت کنین و هی گوش نکنین و بگین این حرفا چیه مگه قدیما .....خلاصه از ما گفتن




نوع مطلب : خاطرات، درباره کودکان، تجربیات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 شهریور 1396 18:56
Heya i'm for the first time here. I came across this board and I to find It
really useful & it helped me out a lot. I am hoping to give one thing again and
help others like you helped me.
شنبه 4 شهریور 1396 14:43
I do not even know how I ended up right here, but I believed this put up used to be great.
I do not recognize who you are but definitely you are going to a famous blogger when you
are not already. Cheers!
جمعه 13 مرداد 1396 20:48
Pretty! This has been an incredibly wonderful article.
Thank you for supplying these details.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:13
I am actually grateful to the owner of this website who
has shared this impressive piece of writing at here.
دوشنبه 28 فروردین 1396 06:35
After going over a few of the blog posts on your web site, I really like
your technique of writing a blog. I saved it to my bookmark
website list and will be checking back soon. Take
a look at my website as well and let me know what you think.
یکشنبه 13 فروردین 1396 10:25
Hi Dear, are you genuinely visiting this site daily, if so after that you will
without doubt obtain good knowledge.
دوشنبه 22 شهریور 1389 13:43
خیلی جالب بود
خوشمان آمد
به وبلاگ من هم سر بزن
http://sorkhosefid.mihanblog.com
دوشنبه 22 شهریور 1389 01:59
واقعا ممنون .
خیلی قشنگ بود .
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگ بود .
دیگه نمی دونم چی بگم من از این به بعد همیشه سر میزنم امید وارم مطالب رو گسترش بدید.
منم هركاری از دستم بر بیاد باتون می كنم .
واقعا قشنگ بود
مامی خانووووم ممنون خیلی لطف دارید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام من نیوشا هستم. 18 آبان 87 به دنیا آمدم .قرار بود مامی از روز اول که بدنیا اومدم برام وبلاگ درست کنه , ولی من اینقدر اذیتش کردم و وقتش رو گرفتم که نتونسته .حالا بهش قول دادم خانووووم بشم تا بتونه خاطرات و کارهای با مززززززززززه منو بنویسه .قول دادمااااا!!!!
راستی اون شعری هم که بالای صفحه می بینید انتخاب باباجونمه , از روی همین شعر اسم منو انتخاب کرده .

مدیر وبلاگ : مامی خانووووم
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد این وبلاگ چیه؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :