تبلیغات
نیوشا خانومی - جیغ از نوع بنفش :))
ز هر سو کوشا بباید شدن زدانش نیوشا بباید شدن
نیوشا خانومی
یکشنبه 9 اسفند 1388 :: نویسنده : مامی خانووووم

دخترم گلم خسته نباشی عزیزم  امروز دیگه کاری نمونده که انجام بدی ، ظرف ها را که شستی (همراه با کابینتها و کف اشپزخانه!!! ) کابینت ها را هم که مرتب کردی (همراه با  جابجایی وسایلشون!!!! )کشوی لباسهای منو وخودت رو هم مرتب کردی !!! .....(بقیه اش رو نمی گم که ریا نشه) و از همه مهم تر اینکه در تمام مدت موزیک متن هم برام پخش کردی---> آن هم بنفش

عرضم به خدمتتون که چند روزیست این خانوم خانوما یاد گرفتند جیغ بکشند و بعدش از ته دل می خندن فسقلی خانوم .خلاصه معلوم نیست این گوشهای نازنین تا کی بتونن حس شنواییشون رو حفظ کنن.

ولی خودمونیم خیلی با مزه می شه وقتی این مدلی جیغ می کشه





نوع مطلب : شیرین کاریهای نیوشا خانووومی، خاطرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 25 شهریور 1396 22:48
I believe everything posted was actually very logical.
However, what about this? what if you added a little information? I am not suggesting your content isn't good, but suppose you added something to maybe
grab people's attention? I mean نیوشا خانومی - جیغ
از نوع بنفش :)) is a little boring.
You might peek at Yahoo's home page and see how they create post titles to get viewers interested.

You might try adding a video or a related pic or two to get people interested about everything've written. Just my opinion, it would bring your posts
a little livelier.
شنبه 11 شهریور 1396 21:17
Today, I went to the beachfront with my children. I found a sea shell and gave it to my 4 year
old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell to her
ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her
ear. She never wants to go back! LoL I know this is
completely off topic but I had to tell someone!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام من نیوشا هستم. 18 آبان 87 به دنیا آمدم .قرار بود مامی از روز اول که بدنیا اومدم برام وبلاگ درست کنه , ولی من اینقدر اذیتش کردم و وقتش رو گرفتم که نتونسته .حالا بهش قول دادم خانووووم بشم تا بتونه خاطرات و کارهای با مززززززززززه منو بنویسه .قول دادمااااا!!!!
راستی اون شعری هم که بالای صفحه می بینید انتخاب باباجونمه , از روی همین شعر اسم منو انتخاب کرده .

مدیر وبلاگ : مامی خانووووم
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد این وبلاگ چیه؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :