تبلیغات
نیوشا خانومی - روزهای سخت بیمارستان
ز هر سو کوشا بباید شدن زدانش نیوشا بباید شدن
نیوشا خانومی
چهارشنبه 28 بهمن 1388 :: نویسنده : مامی خانووووم

روز 26 بهمن یکی از بدترین روزها و شاید سخت ترین روز در سال 88 بود.صبح زود حدود ساعت 7 و 45 دقیقه اونجا بودیم تا قبل از شروع جلسه دکتر را ببینیم .حدود 45 دقیقه توی سرمای صبح زود زمستانی در حیاط بیمارستان راه رفتیم تا بالاخره دکتر شریفیان اومدن .دکتر انگار از دیدن ما متاثر و ناراحت شد و سریع ازمایشها و جواب سونوگرافی کلیه نیوشا رو از من گرفت و دید و بلافاصله گفت باید بستری بشه .گفت چون یکبار بعد از درمان کامل دوباره عفونت برگشته دیگه خطرناکه و باید حتما بیمارستان بستری بشه.من که تا اون لحظه هنوز امید داشتم که دکتر دارو بده و بگه نیاز به بستری نیست انگار بیمارستان دور سرم چرخید و چشمام سیاهی رفت تجربه اش نکرده بودم ولی می دونستم که چه کار سختی در پیش خواهم داشت اون هم با دختر نازنازیی مثل نیوشا.

ولی دکتر گفت قبل  از بستری باید یک تست DSMA باید انجام بدید و بعد بستری .و پیشنهاد کرد که بهترین جایی که این کار را برای بچه ها انجام میدن مرکز هسته ای مهر است.

به اونجا رفتیم اول بروشوری برای مطالعه دادن که قبل از انجام تست باید دقیق مطالعه می شد ، بعد خواستنمون برای تزریق دارو ، الهی بمیرم برای دخترم که چقدر اون روزها بهش سخت گذشت و به اندازه تمام روزهایی که نگذاشته بودم حتی لحظه ای گریه ای کنه ، گریه کرد .بعد از تزریق باید 3 ساعت صبر می کردیم تا اسکن رنگی را انجام بدهند ، این سه ساعت را پیش مامی خودم رفتم که بیش از هر کسی بهش احتیاج داشتم و بعد راس ساعت 12 اماده بودیم برای انجام اسکن .در مدت زمان اسکن نیوشا باید بی حرکت می موند وگرنه اسکن بدرستی انجام نمی شد و برای همین به دختر معصومم داروی خواب دادند و نیوشای عزیزم مثل فرشته ها در آغوشم خوابید .وای خدایا چقدر خوبه که تو همیشه پیشمون هستی و در همه شرایط بهمون کمک می کنی.

بعد از انجام اسکن دیگه راهی بیمارستان شدیم .بیمارستان عرفان

بیمارستان بزرگ و خوبی بود و آغاز خوبی داشتیم .یک اتاق پر از اسباب بازی برای بچه ها ، همه چیز تمیز و کاملا نو و بسیار پرسنل مهربان و خوبی داشت ولی خوب متاسفانه بدی هایی هم داشت که از آن جمله نداشتن متخصص در رگ گرفتن از بچه های زیر دو سال بود .

خیلی خیلی بهمون بد گذشت ، خیلی به سختی تونستند از نیوشا رگ بگیرن ، آخرش هم به زور نیوشا رو از من جدا کردن و منو از اتاق بیرون کردن چون من نمیذاشتم نیوشا زیاد گریه کنه و زود بغلش می کردم وای خدایا الان هم که می گم حالم منقلب می شه و اعصابم خرد می شه چقدر دختر گلم اذیت شد .نیوشا و پدرش توی اتاق بودن با 4 تا پرستار و صدای جیغ های دخترم اشکهای بی امان منو سرازیر می کرد .یکی از روزهایی بود که دلم می خواست بمیرم و این همه عذاب دختر کوچولومو نبینم .اخرش هم نتونستند از دستش رگ بگیرن و از پاش گرفتن و سرم به پای نیوشا وصل شد و این اول مکافات من بود چون یک بچه نوپا فقط دوست داره راه بره و حالا نباید راه می رفت .تمام سه روزی رو که توی بیمارستان بودم نیوشا تو بغلم بود و هر لحظه احساس می کردم که دیگه توانم تموم شده و به اخر رسیده و از خدا تقاضای کمک می کردم البته هیچ وقت تنها نبودم و همیشه یکی پیشم بود ولی خوب بیشترین فشار روی من بود و واقعا سخت بود.

حالا تقریبا یک ماه از اون روزای سخت و بد  می گذره و دختر کوچولوی من باید حداقل تا 6 ماه آنتی بیوتیک مصرف کنه تا دوباره عفونتش عود نکنه .

از خدای بزرگ و مهربون می خوام که همه کوچولوهای مریض را رخت عافیت بپوشونه و همیشه شاد و خوشحال در کنار پدر و مادرهاشون باشن





نوع مطلب : خاطرات، تجربیات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1396 03:19
Hi! I understand this is kind of off-topic but I had to ask.
Does running a well-established blog such as yours take a large amount
of work? I am completely new to running a blog however I do write in my journal daily.
I'd like to start a blog so I will be able to share my experience and feelings online.
Please let me know if you have any recommendations or tips for new aspiring bloggers.

Appreciate it!
جمعه 22 اردیبهشت 1396 06:57
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is tasteful, your authored material stylish. nonetheless, you command get
bought an edginess over that you wish be delivering
the following. unwell unquestionably come more
formerly again as exactly the same nearly a lot often inside case you shield this increase.
سه شنبه 4 اسفند 1388 16:04
انشالله همیشه زیر سایه لطف خداوند سالم و تندرست باشه .
شنبه 1 اسفند 1388 20:00
سلام دوست عزیز
عجب وب خوبی دارید
امیدوارم همیشه شاد باشید
داشتم تو وب برای خودم میگشتم
که وب قشنگت رو دیدم کارت بیست بیسته
امدم دعوتت کنم که به سایت من هم سر بزنی
این آدرسشه http://www.joking.ir
تونستی حتما سر بزن خوشحالم میکنی
یادت نره ها منتظرتم بیا یه چرخی بزن حتما خوشت میاد
گه هم خواستی منو لینک کنی این آدرس رو:
http://www.joking.ir
با این متن:
???سایت تفریحی توپ جوکینگ ???
لینک کردی خبرم کن تا جبران کنم
منتظرت هستم تو جوکینگ
یادت نره یه سر بزن
ضرر کردی با من

www.joking.ir

راستی اگه دوست داشتی تو گروه یاهو من هم عضو شو

این آدرس گروه یاهو:

http://games.groups.yahoo.com/group/jokingir/join

این هم آموزش عضویت تو گروه:

http://www.joking.ir/?page_id=34

این هم گروه گوگل من:

http://groups.google.com/group/jokingir

یادت نره ها حتما عضو شو ضرر نداره

شاد باشی

بای

[بدرود]
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام من نیوشا هستم. 18 آبان 87 به دنیا آمدم .قرار بود مامی از روز اول که بدنیا اومدم برام وبلاگ درست کنه , ولی من اینقدر اذیتش کردم و وقتش رو گرفتم که نتونسته .حالا بهش قول دادم خانووووم بشم تا بتونه خاطرات و کارهای با مززززززززززه منو بنویسه .قول دادمااااا!!!!
راستی اون شعری هم که بالای صفحه می بینید انتخاب باباجونمه , از روی همین شعر اسم منو انتخاب کرده .

مدیر وبلاگ : مامی خانووووم
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد این وبلاگ چیه؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :